تفاوت جنسیتی زن ومرد
يكي از مباحثي كه در بحث تفاوت زن ومرد بايد مورد توجه قرار گيرد رشد جنسيت مي باشد . منظور از رشد جنسيت اين هست كه دختر وپسر چگونه ازجنسيت خود اگاه مي شوند وچگونه به عنوان يك دختر يا يك پسر نقش خود را ايفا مي كنند.سه نظريه اصلي راجع به رشد جنسيت وجود دارد :
1-نظريه شناخت مبتني بر رشد.
2- نظريه ياد گيري اجتماعي.
3-نظريه روان كاوي.
در نظريه اول اعتقاد بر اين است كه كه جنسيت,مبتني بر جنس تناسلي وبنا برويژگي فيزيكي افراد است . كودكان يرخي از مسائل را براي هميشه ياد مي گيرند وبا آن رشدمي كنند ورشد آنها مستلزم ياد گيري تدريجي ديدگاه بزرگسلان است مثلا ياد مي گيرند كه آتش داغ وسوزنده است ويخ سرد است. به همين شكل نيز ياد مي گيرند كه دختر هستند يا پسر و همزمان با اين ياد گيري رشد مي كنند ومتناسب با رشدشان رفتار هاي زنانه يا مردانه از خود نشان مي دهندمثلا دختر يا پسر در سن 2الي 3 سالگي مي فهمند كه دختر يا پسر هستند در حالي كه در اين سن هنوز نمي فهمد كه جنسيت بر اساس عوامل فيزيكي است وهنوز هم نمي داند جنسيت تغيير ناپذير مي باشد ولي جنسيت خود را مي شناسد چون اموزش ديده است همان گونه كه راجع به چيز هاي خطر وبي خطر اموزش مي بيند. ولي همين فرد در سن شش سالگي مي داند كه جنسش دختر يا پسر هست ولي تغير هم نمي كند وبراي هميشه به اين عنوان شناخته خواهد شد بنا براين به تدريج رشد مي كند واطلاعات بيشتري نسبت به جنسيت خودش پيدا مي كند ورفتار خودش را با جنسيت خودش تنظيم مي كند زيرا از طرف والدين در قبال رفتارش تشويق مي شود.معتقدان نظريه دوم بر آنند كه يادگيري نقش هاي جنسيتي ازطريق مشاهده وسپس از راه تقليد صورت مي گيرد. والدين نقش بسيار مهمي در اين باره دارند زيرا زمان زيادي را با فرزندان سپري مي كنند والدين وبزرگسالان ديگر در برخورد متقابل با زن ومرد ميان آنها فرق مي گذارند. كودك بر چسب "پسر"يا"دختر را متناسب بارفتاري كه پاداش مي گيرد مي اموزد وياد مي گيرد آن بر چسب را به خود هم بزند وبراي آن ارزش مثبت قائل شود. بنا براين نظريه هويت جنسيتي پس از جا افتادن رفتار مبتني بر نقش جنسيتي شكل مي گيرد واين در سن معيني رخ نمي دهد.
نظريه سوم يا همان نظريه روان كاوي مبتني بر اثار فرويد مي باشد كه معتقد است كه آگاهي كودك از رفتار ميان اندام تناسلي پسر ودختردر شكل گيري هويت جنسيتي او نقش اساسي دارد.اين اگاهي با عث رويا پردازي دختر يا پسر در باره جنس خود مي شود ودر نتيجه با الگو برداري وهم ذات پنداري با والدين خودنقش جنسيتي ودر نهايت هويت جنسيتي خود را مي شناسند وتعريف مي كنند.
نتيجه گيري اينكه:
هر سه نظريه به مفهوم هم ذات پنداري والگوبرداي از والدين مي پردازند.
هر سه نظريه معتقدند كه والدين تاثير مهمي بر كودك دارند.
حالا نظر شما در اين باره چيست ؟
به نظر شما نظريه دوم واول چه تفاوتي با هم دارند؟.
به نظر شما فيمينيست ها كدوم نظريه را قبول دارند؟
