در خاور نزديك باستان
,دوثلث از87قانون بازمانده كه قابل خواندن مي باشد مربوط به زنان مي باشد . قوانين آ شوري بيش از قوانين بابلي بر زن سخت ميگيرند . براساس يك ضرب المثل آشووري:"شوهر مالك زن است". مرد مي تواند همسر ودختر خود را به گرو بگذارد وبفروشد.حق طلاق فقط با مرد است. پس از طلاق زن حق ندارد به خاطر اينكه ديگر باكره نيست وپرده دختري ودوشيزگي خود را از دست داده است پولي از شوهر بگيرد وفقط پدر زن مي تواند جهيزيه او را باز پس بگير (نه خود زن).يكي از سنت هاي ديرين مصريان(در خاور نزديك باستان)"توتم گرائي "است ، قوم "توتم گرائي "قومي استكه كه يكي از مظاهر بي جان يا جاندار طبيعت را مخصوصا جانور يا گياهي را نيا يا اصل خود مي انگارد وبر اثر نام توتم را بر خود مي خود مي گذارند. در نتيجه "هم توتمان" يعني آنهائي كه تابع يك توتم هستند نمي توانند با هم ازدواج كنند به عبارت ديگر توتم منشا برون همسري وبرخي از محرمات (تابو) اجتماعي است.
هورس يكي از خدايان بزرگ مصريان است كه نخست به طرز جادوئي ، آميختگي وپيچيدگي مي يابد وسپس به صورت چند موجود الهي در مي آيد:
1-اوزیريس،پدر_برادر
2-ايسيس،مادر-خواهر
3-هوروس،فرزند
اوريريس برادري به نام "ست"داشن(ست برابر شيطان در اديان سامي است).هوروس كه با اودشمن بوداوراكشت وپاره پاره ميكند.اما ايسيس بانيروي جادوئي خود،پاره هاي پيكر اوزيريس رابهم پيوندمي دهدواز آن خداي مرده آبستن مي شودوفرزندي كه از ايسيس متولد مي شودوارث نام ومقام پدر مي شود.
در اين افسانه توتمي دونكته نهفته است كه به بحث ما مرتبط مي شود:
اول اينكه ايسيس كه خواهر بود (نماد زن) به صورت جادوئي ومرموزانه استخوان هاي پاره پاره شده برادر خود اوزيريس را جمع مي كند وپيوند مي دهد واز جسم مرده آن آبستن مي شود يعني ايسيس كه در اين افسانه نماد خواهر وزن است نقش جادوگري رادارد.
دوم ابنكه ازدواج اوزيريس برادر با خواهرش ليسيس منجر به ازبين رفتن نظام ازدواج گذشته كه مبتني بر "برون همسري" بود شده است واز آن تاريخ به بعدازدواج "درون همسري"رواج يافت يعني جامعه ازشكل مادرسالاري به پدرسالاري متحول شد.
نگرش هاي يوناني:
دونفر شاخص وصاحب نظر يونان عبارتند از افلاطون وارسطو، ارسطو در كتاب سياست خود طرفدار خانوده تك همسري است،پدرخانوده فرمانرواي بي چون وچراي خانواده است .خيانت زن يا شوهر،امري خطير وموجب بي بهرگي از امتيازات "شهروندي"است.زنان نبايد دركارهاي اجتماعي شركت كنند.كارزن خانه داري است.
اما افلاطون از برابري مرد وزن وشركت زنان در همه كارها دم مي زد
نتيجه گيري:
از مطالب پست قبلي وفعلي چنين بر مي آيد كه نگرش جوامع گذشته نسبت به زنان دریونان قديم وحتي از ديد گاه ارسطو كه همواره به عنوان يك انديشمند اجتماعي از آن ياد مي كننداين گونه بوده است كه زن يك موجود جادوئي است. لذا از فعاليت هاي اجتماعي بايد محروم باشد ومشاركت نداشته باشد يا حداقل از اين بابت با محدوديت همراه بوده است ونسبت به مرد از شان ومنزلت اجتماعي پائيين تري برخوردار بوده است
منبع تاريخي مطلب:كتاب انديشه اجتماعي:ازجامعه ابتدائي تاجامعه جديد نوشنه بارنز وبكر ترجمه آقاين يوسفيان ومجيدي.
