تبليغاتX
شناخت جامعه

شناخت جامعه

شناخت جامعه

حتما اين اصطلاح معروف را شنيده ايد"آدمي زن زاده نمي شود. آدمي زن ساخته مي شود" ما دنبال  همين موضوع هستيم ببينيم اين يك واقعيت هست يا يك ادعا ؟بنابراين اگر كمي بحث اين پست واحتمالا دوپست آينده جنبه زيست شناختي پيدا مي كند و ظاهرا رگه جامعه شناختي خود را از دست مي دهد ببخشيد وانشاءالله به زودي بحث هاي جذاب جامعه شناسانه تري وجذاب تري را مطرح خواهيم نمود.

يكي ديگر از تفاوت هاي زن ومرد از نظر زيست شناختي تفاوت هورموني است.در مردان بيضه ها دوكنش دارند:1-توليداسپرمها(سلول نر)2-توليد هورمون نردر بين سلول ها بين لوله ها در تخمدان زنان نيزدوكنش صورت مي گيرد:1-توليدتخمك ها(سلول هاي ماده)2-ترشح هورمون هاي ماده

بيضه فقط يك هورمون به نام تستوسترون توليد مي كنداما تخمدان ها دوهورمون بنام هاي استروژن ها وپرستروژنهاتوليدمي كند كه هر كدوم از اين ها خود داراي انواعيست ودرتحريك ورشدونمو اعضاي بدن وجنسي اثر خاص خود را دارد.

 هورمون هاي غدد تناسلي به طور مسقل عمل نمي كنند وتحت كنرل غده هيپوفيز وهيپوتالاموس واقع در مغز مي باشند.

بنا براين در كل مي توان گفت كه جنس ماده از نظر هورموني پيچيده تر از جنس نر مي باشد به گونه اي كه ماده سه محرك غده تناسلي ودو هورمون غده تناسلي كاملا متفاوت ترشح مي كند نه تنها تخمدانها كنشي متفاوت با كنش بيضه ها دارند بلكه مراكز عصبي هيپوتالاموس كه ترشح هور مون هاي جنسي رادر كنترل خود دارند نيز در ماده ونر متفاوت عمل مي كند.

علاوه بر مواردبالا هورمون هاي جنسي اثرات ديگري دارند كه لزوما ارتباطي با جنس ندارند به عبارتي دامنه تفاوت تنها در بعد جنسي نيست وحتي به رفتارهاي غير جنسي نيز بر مي گردد واين تفاوت ها عمق بيشتري به خود مي گيرد در حدي كه وقتي يك پاسخ"زنانه"يا"مردانه" غير از آنچه به كنش هاي توليد مثل مربوط مي شود مي بينيم غالبا نتيجه اثرات غير جنسي آنها است.

نتيجه گيري:

با توجه به مطلب گذشته واين مطلب دريافتيم كه زنان ومردان هم از لحاظ كورموزوم وهم از لحاظ هورموني وهم از لحاظ مراكز عصبي ومغزي نظير غدد هيپوفيز وهيپوتالاموس وهم از نظر تاثيرات هورمون هاي هر دوجنس بر ساير كنش هاي غيرجنسيشان متفاوت است. حال اين سؤال مطرح است آيا اين تفاوت ها مي تواند به تفاوت هاي اجتماعي منجر شود آيا اين تفاوت ها مي تواند منشاء تفاوت ها در كنار ديگر تفاوت هاي اجتماعي بشود ودر قالب تفاوت هاي توانائي دوجنس واستعداد هاي آنها وقابليت هاي دوجنس ظاهر شود ودر نهايت مبنائي براي تفاوت حقوق زن ومرد شود؟ اين سؤالي است كه ما دنبال پاسخي براي آن هستيم و در مطالب بعدي به آن خواهيم پرداخت. اما قبل از هر چيز دوست داريم نظر شما را هم بدانيم واگر كتابي يا منبعي را سراغ داريد كه به اين موضوع پرداخته باشد معرفي نمائيد پيشاپيش از همكاري شما تشكر مي كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 0:5  توسط محمد  | 

جامعه شناسي جنسيت يكي از مباحث مطرح وتقريبا به روز جامعه شناسي است به صورت خلاصه وگذرا در اين باره اشاره اي خواهيم داشت تفاوت زن ومرد از ابعاد متعددي قابل بررسي است از جمله تفاوت زيست شناختي:

هرسلول بدن مرد باسلول بدن زن تفاوت دارد .هرسلول بدن پستانداران نردوكروموزم xy دارد حال آنكه هرسلول ماده دوكورموزوم xx است. بر همين اساس است كه جنسيت فرزند وبچه بيشتر از طریق پدر تعيين مي شود زيرا مادر فقط يك كروموزم x به هر بچه اش مي دهد. به عبارت ديگر اگر يك اسپرم(سلول نر)حامل كروموزم xبا تخمك تركيب شودحاصلش يك دختر است(xx)واگريك اسپرم حامل كروموزم yبا تخمك تركيب شودنتيجه اش يك پسر است بنا براين كرومزوم yكه ناقلش پدر مي باشد عامل تولد يك پسر مي باشد.اين در حالي است كه در برخي از جوامع يك زن بايد بار مشكلات روحي ورواني نياوردن پسر را تحمل كند واگر پسري متولد نشود ممكن است زن خانواده با نامهرباني  وبی مهری اطرافيان بالاخص خانوداه شوهر روبرو شود تا جائي كه سرزنش شود واز آن بدترممكن است زن طلاق داده شود ويا پاي رقيب ديگري وزن دومي به ميان بيايدكم نيستند خانم هائي كه وقتي پسر مي آورند بسيار خوشحال مي شوند وبر عكس.از همه مهمتر اينكه تركيب كرموزوم هاي xوyويا xوxنوع جنست را تعيين ميكند وچه بسا همه دانش آموزان دبيرستاني ودانشجو ها اين قضيه را مي دانند كه پدر ومرد نقش اصلي را از نظر زیست شناختي در تعيين جنسيت بچه وفرزند دارد با اين توصيف همه نگاه ها به زن هست كه پسر مي آورد  اين نشانه اين مي باشد كه حكم اجتماعي خيلي قوي تر از حكم زيست شناختي است. قضاوت هاي اجتماعي پر رنگتر از قضاوت هاي زيست شناختي است.

منبع بخش ترکیب کورموزم ها:

کتاب آیا مردان از زنان برترند؟ نوشته کورین هوت ترجمه دکتر محمود بهزاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 0:50  توسط محمد  | 

 

بنا بر مطلب قبلي مي خواهيم در اينجا نظريه استاد مطهري را از نظر جامعه شناختي در باره نسبيت اخلاق نقد كنيم( البته نقد لزوما نفي نيست بلكه تشريح بيشتر ويا پرسش وپاسخي است وگاها دفاعي است كه ازيك بحث ويا موضوعي مطرح مي شود).

آقاي مطهري در كتاب فطرت خود به صورت مفصل يكي از بحث هاي خودش را راجع به نسبيت اخلاق وعدالت مطرح كرد بيشتر نوشته هاي اين كتاب كه زماني سخنراني هاي وي بودند وبعدا به صورت كتاب در آمدند در باره نسبيت به طرح مسئله نسبيت اخلاق پرداخته است بيشتر سعي كرده است كه به مستمعين بفهماند منظور از نسبيت چيست ونسبيت اخلاق چيست به نظر من در طرح درك مفهوم نسبيت وتفهيم اين مفهوم بسيار موفق بوده است شايد به اندازه كساني كه كه اين ايده را مطرح كرده اند وشايدهم بيشتر. ولي واقيعت اين است كه مطالبي را كه در دفاع از عدم نسبيت اخلاقي نوشته اند كه نظر خودش وشايد اسلام باشد خيلي كم است به عبارتي آن گونه اي كه به طرح بيان مسئله نسبيت اخلاقي از نظر مكاتب ديگر پرداخت ومنظور از آن را روشن كرد به دفاع از نظر اسلام در اين باره نپرداخت شايد كل دفاع آقاي مطهري را مي شود در اين جمله اش ديد كه مي گويد:

" حرف ما اين است كه انسان از آن جهت كه انسان است يك سلسله اخلاقيات دارد كه اين اخلاقيات بر دوره بدويت انسان آن گونه صادق است كه بر اين دوره تمدن صنعتي او."

و اين بيشتر يك نظر ونتيجه گيري است وجنبه استدلال ودفاع ندارد البته ناگفته نماند كه آقاي مطهري در ادامه همين بحث به تقسيم بندي اخلاق در دو بعد پرداخت يكي اصول اخلاق وديگري فروع اخلاق اصول اخلاق را ثابت حساب مي كند ولي فروع اخلاق رانسبي وغير ثابت مي داند ..... انشارات صدرا كه جمع آورنده نظرات ونوشته هاي آفاي مطهري است در پاورقي كتاب مزبور نوشته است :" بقيه بيانات استاد متاسفانه روي نوار ضبط نشده است" خلاصه اينكه نظرات آقاي مطهري دراين بخش بيشتر طرح مفهومي نسبيت اخلاق مي باشد تا اثبات يا رد آن.

مطلب ديگری كه در نظرات آقاي مطهري جاي بحث دارد اينست كه از يك طرف معتقد هست ما يك سري اصولي داريم كه در همه زمان ها ومكان ها ثابت هستند مثل مقوله پنج گانه: زيباشناختي -حقيقت جوئي-خير جوئي - عشق وپرستش- خلاقيت وابداع واز طرفي معتقد است كه مسائل اعتباري وعملي نسبي است ومسائل و"علوم وادراكات وانديشه هاي نظري كه فلسفه وعلوم نظري را انسان را ميسازند، همچون اصول جهان بيني مذهب واصول اوليه اخلاق،اصولي ثابت ومطلق وغير نسبي هستند."

 

حال اين سوال مطرح مي شود كه تكليف مسائل عملي وعيني ورفتاري مثل مسائلي كه در بحث هاي قبلي همچون نسبيت مهريه نسبيت دختر باقي ماندن دختران تا شب زفاف- نسبيت حسادت جنسي ودر يك كلمه نسبيت ارتباطات زنان ومردان با همديگر در فرهنگ هاي مختلف چگونه خواهد بود چون اين موارد جزء ادراكات عيني وعملي ورفتاري است وجنبه نظري ندارد تا در بحث مطلق بودن گنجانيده شود اين سؤالي است كه براي من مطرح است. نظر شما خواننده اين مطلب چيست؟ از شما خواننده عزيز كه ما را در يافتن پاسخ براي اين سؤال ياري مي دهيد ممنونم در ضمن اگر خودم به پاسخي برسم حتما منتقل خواهم كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:14  توسط محمد  | 

در ادامه پست قبلي نظرات آقاي مطهري را در بحث نسبيت اخلاق وارزش ها مطرح مي كنيم : از نوشته هاي اوچنين بر مي آيد گرچه عده اي معتقدندكه ارزشها وخوب وبد وزشتي وزيبائي ها  به اقتضاي زمان ومكان تغيیر پذير مي باشند اما يك سري گرايشات اخلاقي ورفتاري در درون انسان وجود دارد كه اين حالت را ندارند وتا حدودي  ثابت مي باشند و به تعبير ايشان جنبه فطري دارند  او در كتاب فطرت خود قائل هست يكي از امتيازات انسان نسبت به  ساير مخلوقات اينست كه "انسان يك سلسله گرايشهاي ديگري دارد كه اين گرايش ها اولا بر اساس خود محوري نيست وثانيا انسان در وجدان خود براي اين گرايش ها يك نوع قداست قائل است."گرايش هاي مورد نظر او پنج گرايش مطرح ومعروف مي باشند كه عبارتند از:

۱-حقيقت جوئي۲-گرايش به خير وفضيلت۳-گرايش به جمال وزيبائي۴-گرايش به خلاقيت وابداع۵- گرايش به عشق وپرستش

انسان مي خواهد جهان هستي را واشياء را آنچنان كه هستند. در يابند.

 انسان راستي را دوست دارد به خاطر راست بودنش ودر مقابل به همين خاطر از دروغ  متنفر مي باشد نظم وانظياط فردي را مي پسندد  شجاعت،كمك به ديگران ، ظلم ستيزي و يار مظلوم بودن را مي ستايداز خود گذشتگي ،ايثار،وجان فدائي را در راه وطن وهم نوع خود وحقيقت ارج مي نهد.

از هنر ومناظر زيباواشكال زيبا وحتي پوشش زيبا وآراسته بودن لذت مي برد.

هر نوع خلاقيتي وابداعي اعم از شعر ،نثر،نظريه پردازي،هنر دستي، صنعتي و... به كام انسان شيرين مي ايد وخلق كننده را به وجد مي آورد و تماشا كننده را به تحسين وتشويق وتشكر وا مي دارد.

همه موارد بالا در زماني كه با عشق ودوست داشتن عجين شوند پر جاذبه تر وشيفته كننده تر خواهند بود وچون پاي معشوقي در كار باشد فناي عاشق وذوب شدنش نيكو ترين وپسنده ترين پسنديده هاست.

خلاصه اينكه از نظر آقاي مطهري گرايش هاي پنج گانه فوق  از گرايش هاي مقدسي است كه  به صورت فطري در درون انسان وسرشت انسان نهفته هست وبه تعبيري جنبه فطري دارند. و مي شود گفت جزء ارزش هاي انساني مطرح مي شود اما سوالي كه مطرح مي باشد اين است كه آيا  اين ارزش ها ثابت هستند يا متغير؟ اين سوال را آفاي مطهري در كتاب فطرت مطرح ميكند ودر صدد پاسخ برمي آيد او اين گونه طرح مسئله مي كند كه يك ماركسيست ممكن هست  بگويد ما انسان را يك موجود ثابت نمي دانيم.....از اين رو انسان در هر دوره ،ارزش هاي اخلاقي مختص يه آن دوره را داردكه مي توان به آن متكي بود اخلاق فئودالي با اخلاق كمونيستي فرق مي كند......حال كه ارزش هاي انساني ثابت نيست ومتغير است متكامل هم هست...ثانيا اگر ارزش هامتغير باشدمعنايش اين استكه هر ارزشي در زمان خودش درست است ودر زمان ديگر محكوم است .ثالثا در اين بيان روي اخلاق طبقاتي تكيه شده است،به اين معنا كه اخلاق كمونيستي يك چيزي است متفاوت با اخلاق كاپيتاليست .... وهر يك در پاسخ ديگري مي تواند بگويد :اخلاق من متعلق به خودم مي باشد واخلاق تومتعلق به تو،تو نمي تواني اخلاق من را داشته باشي ومن نمي توانم اخلاق تورا داشته باشم. تا اينجا طرح مسئله تغير پذيري ارزش ها ويا عدم آن بود كه از سوي آقاي مطهري مطرح شدحال به صورت خلاصه جواب ايشان را ونظر فرديش را مطرح مي كنيم او مي گويد:

" حرف ما اين است كه انسان از آن جهت كه انسان است يك سلسله اخلاقيات دارد كه اين اخلاقيات  بر دوره بدويت انسان آن گونه صادق است كه بر اين دوره تمدن صنعتي او."

درآينده سعي مي كيم نقدي بر نظرات اقاي مطهري ارائه كنيم.

منابع اين پست:۱- كتاب اسلام ومقتضيات زمان .نوشته  آقاي مطهري (جلد۱).

۲- كتاب فطرت، نوشته آقاي مطهري.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 2:45  توسط محمد  |